تبلیغات
وبلاگ رهجویان عشق - عملکرد لژیون روز دوشنبه 95/8/24
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : پریناز رموزی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وبلاگ رهجویان عشق
با حرکت راه نمایان می شود
یکشنبه 30 آبان 1395 :: نویسنده : همسفر فاطمه صالحی        
راجع به بی‌عقلی معتادان اعتقاد به این بود که معتاد اراده و خواسته ندارد، ولی همان‌طور که ماشین اجزا دارد ترمز، فرمان و...حتی اگر یک قطعه کوچک از این ماشین نباشد ماشین روشن نمی‌شود و نمی‌توانیم بگویم کدام قطعه مهم‌تر است، انسان هم همین‌طور است اگر چشم یا دست نداشته باش انسان کاملی نمی‌تواند باشد و همچنین در صور پنهان پس همه عقل دارند، معتاد هم عقل دارد ولی در اثر مصرف مواد مخدر حس‌هایش به‌هم‌ریخته و یخ‌زده و خوب کار نمی‌کند و عشق و محبت را نمی‌تواند درک کند و علت دوم نفس گرسنه‌اش هست، پس معتاد عقل دارد ولی حس و نفسش خوب کار نمی‌کند چون فرمانده شهر وجودی‌اش مواد است، عقلش نیست که درست فرمان بدهد.



خلاصه عملکرد لژیون با موضوع کتاب 60 درجه زیر صفر از صفحه 190 تا 205:

 همسفر فاطمه:

 به آقای مهندس گفتند که شما به آخر خط رسیدید که می‌خواهید اعتیادتان را کنار بگذارید، می‌گویند من نه به آخر خط رسیدم، نه از مواد متنفر شدم، من از اعتیاد خودم متنفر بودم. برای مثال الکل چیز بدی نیست، مصرف ناصحیح آن مشکل درست می‌کند. خداوند هر چه را که آفریده دلیل نمی‌شود که ما از آن استفاده کنیم، عقل داده تا به قوه تشخیص برسیم تا بدانیم چه باید انجام دهیم چه نباید انجام دهیم؛ و کسانی هستند که ترمز بریدن آن‌ها هم می‌توانند با دنده‌معکوس اتومبیل اعتیاد را متوقف کنند، همه می‌توانند با ترمز عقل و ایمان خودروی اعتیاد را متوقف کنند، آن‌های که عقل را قبول دارند باعقل، آن‌های که ایمان را باایمان و آن‌های که هر دو را قبول دارند چه‌بهتر و آن‌های که نه عقل و نه ایمان را قبول ندارند مرخص‌اند.

 با نادان سخن مگویید. زمان حکم طلا را برای ما دارد، زمان را مثل آدم‌های نادان بیهوده سپری نکنیم و بدانیم چگونه از آن استفاده کنیم واقعاً برای متقاعد کردن یک نفر خیلی وقت صرف  می‌کنیم آخر هم متوجه نمی‌شود که می‌گویند این کار و نکنید کسانی که می‌خواهند بیایند و هم پا بشوند خودشان می‌آیند وقت را صرف کسانی که نادان هستند نکنید. درست شاید خیلی انسان‌های دانا باشند و دانایی هم داشته باشند ولی همین‌که می‌گویند من می‌دانم از نادانی اوست. اگر بوی چمن یا گل حقیقی باشد نیاز به تعریف ندارد که می‌گویند درصدد ساختن خودتان باشید شاید سخت باشد ولی در جهان و بعد، بعدی به ما کمک می‌کند. آقای مهندس می‌گویند؛ زمانی که من سفرم را شروع کردم نمی‌دانستم که می‌خواهم به کجا برسم ولی الآن حس می‌کنم دارم به خط پایان می‌رسم و مثال اینکه اگر سرعت را بیشتر کنی آن قندیل‌های یخبندان که هستند احتمال دارد بریزند و یا به ته دره سقوط کنم باعث شود که تو از حرکت بایستی و به آن خط پایان نرسد، ولی اگر این دوره را طی کنم و برم، دیگر یک نقشه‌برداری انجام داده‌ام و مسیرها را می‌شناسم مثل راهنماها. 

 مصرف مواد مخدر بر روی غریزه جنسی هم اثرمی گذارد، همان‌طور که روی جسم تخریب ایجاد می‌کند، روی غریزه جنسی هم تخریب ایجادمی کند، مثلاً در ترک‌های چندروزه، شخص سریع به اوج می‌رسد و دلیل برگشت به مواد همین زود انزالی می‌باشد. ولی در این روش یکی از نیروهایی که فعالیت خود را آغاز می‌کند نیروی جنسی فرد است.

 یک آزمایش کوچک آقای مهندس انجام دادند که بعد از گذشت چهل ساعت که مواد مصرف نکردند احساس کردند کسل‌اند و یک قسمت از جیره باقیمانده را مصرف کردند تا به‌طور کامل جسمشان بازسازی بشود. این آزمایش برای سفر اولی های که فکر می کنند یک ذره شربتی که می خورند را می توانند راحت قطع کنند یک تجربه است که بدانند همین مقدار کم برای بازسازی جسمشان لازم است.

 پیام جلودار واقعی، یک پیام امیدبخش است که می‌گوید اگر امیدوار باشی قدم‌ها تو محکم‌تر برمی‌داری و جلودار واقعی خداست که ناممکن‌ها را ممکن می‌کند. قله و فتح آن چندان اهمیتی ندارد اما نشانی از خودت گذاشتن مهم است، زمانی که پیامبر هر چه داشتند را می بخشیدند از خداوند به حضرت محمد وحی می‌رسد که باید چیزی داشته باشی که ببخشی برای خودت هم اندوخته ای داشته باش. و به خاطر همین است که آقای مهندس گفتند پایه‌های مالی زندگی‌تان را محکم کنید.

در قسمت تکامل عقل که می‌گوید همه‌چیز به‌کندی صورت می‌گیرد حتی تکامل عقلم خیلی آرام انجام می‌گیرد، با تفکر کردن و آموزش گرفتن می‌توانیم عقلمان را به تکامل برسانیم که هرچقدر به آن نزدیک‌تر شویم می‌توانیم بهتر از آن استفاده کنیم و هرچقدر به‌فرمان عقل نزدیک  شویم در آرامش بیشتری خواهیم بود. بی‌عقلی معتادان که در جامعه ما جاافتاده که معتادان عقل ندارند که آقای مهندس می‌گویند این‌طوری نیست، مصرف‌کننده به دو دلیل برمی‌گردد و دوباره مواد مصرف می‌کند یکی اینکه نمی‌تواند به خواسته نفسش نه بگوید و دوم اینکه حس‌هایش خراب و بسته‌شده.

 نفس یک پارامتر اصلی و خواسته معقول و نامعقول جسم و روح را به اجرا درمی‌آورد و عقل هم پیغمبر درون ماست و مثل میزان و ترازو عمل می‌کند و هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند مگر به آن اطلاعات غلط بدهیم.

خانم پریناز کمک راهنمای لژیون: 

پیام جلودار واقعی یک پیام امیدبخش است، یک‌زمانی بود که هیچ جورِ اعتیاد درمان نمی‌شد و ناممکن بود از تمام روش‌ها مثل سقوط آزاد، روان‌پزشک استفاده می‌کردند و دست‌آخر برمی‌گشتند سمت اعتیاد و هرکسی می‌گفت پدرم یا همسرم مصرف‌کننده ست، این جمله‌ها را می‌گفتند: لبی که خورد به وافور شده می شه با کافور، یا اعتیاد مرخصی دارد ولی ترخیصی ندارد، این‌جوری بود که درمان اعتیاد ناممکن بود و اگر خواست درمان در شخص باشد بازهم اذنش را خدا باید صادر کند تا این اتفاق بیفتد، اگر ما به مشکل مالی برمی‌خوریم به همه اطرافیان رجوع می‌کنیم غیرازاینکه از خدا کمک بخواهیم، جلودار واقعی خداست که ناممکن‌ها را ممکن می‌کند، شاید از دست بنده خدا کاری بربیاید ولی باز اذن و اجازه‌اش دست خداوند که داده می‌شود و پیام امیدبخشی.

 با شخص نادان سخن نگویید. این پیام تأکیدش به این است که با شخص نادان سخن نگویید و آقای مهندس شخص نادان روبه شجره خبیثه تشبیه کردند که همان درخت ممنوعه ست که باید از او دوری‌کنیم، انسان نادان هم حکم درخت ممنوعه را دارد. در کنگره مثلث دانایی داریم که سه ضلع دارد و شخصی که می‌گوید من انسان دانایی هستم خوب فکرمی کند جایی که باید تجربه کسب کند می‌کند و جایی که باید آموزش ببیند آموزش می‌بیند، حالا برعکس این می‌شود انسان نادان، موقع ای که باید فکر کند نمی‌کند، نسنجیده حرف می‌زند در جمعی که باید آموزش ببیند مدام می‌گوید من این‌ها را بلدم و منیت دارد و زمانی که ادعا می‌کند دانا هستم دلیل بارزی بر نادانی خودش آورده، حالا ما بیایم این شخص را متقاعدش کنیم هم وقتمان و هم انرژی‌مان صرف شده و هم آن شخص متوجه اشتباهش نمی‌شود بلکه حال خودمان بد می‌شود.

حس یا غریزه جنسی بحث مهمی هست در مورد مصرف‌کننده، اگر یک تحقیقی کنیم می‌بینیم اکثراً در ابتدا به خاطر اینکه رابطه جنسی خوب و طولانی‌مدت داشته باشند به سمت مواد رفتند همان‌طور که زمان قدیم به داماد شب زفاف تریاک می‌دادند که دیرتر به اوج به رسد، در ابتدای امر این‌طور بود ولی در ادامه هرچقدر دوز مصرف را بیشتر می‌کرد هیچ اثری نداشت، چون سیستم ایکسشان ازکارافتاده بود حس غریزه جنسی هم از بین رفته بود و هنگام استفاده مواد اولین  حسی که از بین می‌رود حس غریزه جنسی است، در درمان تدریجی هم اولین حسی که بیدارمی شود غریزه جنسی است.

 راجع به بی‌عقلی معتادان اعتقاد به این بود که معتاد اراده و خواسته ندارد، ولی همان‌طور که ماشین اجزا دارد ترمز، فرمان و...حتی اگر یک قطعه کوچک از این ماشین نباشد ماشین روشن نمی‌شود و نمی‌توانیم بگویم کدام قطعه مهم‌تر است، انسان هم همین‌طور است اگر چشم یا دست نداشته باش انسان کاملی نمی‌تواند باشد و همچنین در صور پنهان پس همه عقل دارند، معتاد هم عقل دارد ولی در اثر مصرف مواد مخدر حس‌هایش به‌هم‌ریخته و یخ‌زده و خوب کار نمی‌کند و عشق و محبت را نمی‌تواند درک کند و علت دوم نفس گرسنه‌اش هست، پس معتاد عقل دارد ولی حس و نفسش خوب کار نمی‌کند چون فرمانده شهر وجودی‌اش مواد است، عقلش نیست که درست فرمان بدهد.

خانم پریناز از حس و حال خودشان در خصوص پیمان وادی هشتم که روز قبل بسته بودند برای ما گفتند:
 از روز الست یک پیمانی باخدا بستیم و مسیر زندگی‌مان مشخص شد، دقیقاً این پیمان یادآوری همان پیمان هست که از روز الست بستم، خوب این چند سالی که من کنگره بودم هیچ‌وقت این آمادگی را در خودم نمی‌دیدم که بروم و پیمان ببندم، اگر شش ماه از رهایی بگذرد می‌توانید بروید و پیمان ببندید. برایم سخت بود که پیمان ببندم و خیلی از کارها را انجام ندهم و وقتی سی دی میزبان را گوش دادم انگار یک‌جور دعوت بود از طرف آقای مهندس!

یک‌چند وقتی هم بود که در فکرش بودم که بروم و پیمان ببندم، ولی این سی دی را که گوش کردم واقعاً اگر با یک نیت خاص گوش کنی قطعاً یک‌چیز از آن برداشت می‌کنی، سی دی را که گوش کردم، پیش‌زمینه‌اش هم توی ذهنم داشتم و درون سی دی آقای مهندس بستن پیمان را اجباری کردند و یک‌جوری انگار از من دعوت شد؛ و برای بستن پیمان باید بروم یک جای خلوت که هیچ‌کس نباشد و هیچ سروصدایی هم نباشد.

 پیمان دو قسمت دارد، یک قسمت نوشتن سیاهه، یعنی از بچگی تمام‌کارهایی که انجام داده است، البته انسان موجود فراموش‌کاری هست و تمام‌کارهای ضد ارزشی که انجام داده‌ای و در این دو ساعت فرصت داری تمام اشتباهات و خطاهای گذشته را که مرتکب شده‌ای بنویسی، کارهای زشتی که فقط خدا و خودت می‌دانی بنویسی و لیست کنی، نوشتنش خیلی سخت است ولی من موقع ای که پیمان را بستم و تمام شد، واقعاً این حس به من دست داد، احساس کردم تازه از مادر متولد شدم و در وادی اول داریم که همه‌چیز مثل صفحه سفید نقاشی و این خود ما هستیم که خوبی و بدی را با اعمالمان نقاشی می‌کشیم؛ و من هم بعد از بستن پیمان واقعاً احساس کردم صفحه زندگی‌ام سفید شده بدون هیچ سیاهی و زشتی! سفید سفید و تازه باید بنویسم. یک مرحله‌اش هم در مورد، درخواست از قدرت مطلق است. همان‌طور که نوشتن سیاهه سخت است و دست آدم نمی‌رود که بخواهید آن اشتباهات را یادآوری کند، ولی نوشتن درخواست و آرزوها راحت و قشنگ است و این ۴ ساعت که نباید هیچ‌چیز حتی آب هم بخوری و ۴ ساعت فقط باید خلوت کنی، فکر می‌کنی زمان زیادی ولی آن‌قدر لذت‌بخش که گذر زمان را احساس نمی‌کنی و در آخر سیاهه را می‌سوزانی و درخواست هم پاره می‌کنی و در آب می‌اندازی، امیدوارم که همه شما به این مرحله برسید.

تهیه گزارش: همسفر نجمه





نوع مطلب : عملکرد لژیون، 
برچسب ها : کنگره60، راهنمای درمان اعتیاد، همسفران،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:26 ب.ظ
I am sure this article has touched all the internet people, its really really nice article on building up
new website.
شنبه 14 مرداد 1396 07:22 ق.ظ
Excellent article! We are linking to this particularly great article
on our website. Keep up the good writing.
پنجشنبه 4 آذر 1395 08:39 ب.ظ
ممنون راهنمای عزیزم.همیشه صحبتهایتان چراغ راه من بود.
خدا قوت به خانم فاطمه ونجمه عزیز.موفق باشید
چهارشنبه 3 آذر 1395 08:49 ب.ظ
سلام و عرض ادب خسته نباشید میگم به شما و همه ی کسانی که در حال خدمت به کنگره هستند امیدوارم که پایدار باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر