تبلیغات
وبلاگ رهجویان عشق - متن کامل سی دی آموزشی (نوسازی) مهندس دژاکام
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : پریناز رموزی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وبلاگ رهجویان عشق
با حرکت راه نمایان می شود
اگر سلامتی جسمی اعضا خانواده، روان اعضا خانواده و جهان‌بینی اعضا خانواده متعادل نباشد و تعادل برقرار نباشد آن خانواده نمی‌تواند ثابت‌قدم باشد و تعادلی داشته باشد و از یک صلح و یک آرامشی برخوردار باشد.

 

به نام قدرت مطلق
دفعه قبل راجع به مثلثی صحبت کردیم که شامل: حس، خواست و حرکت یا انجام بود.
دفعه قبل هم صحبت کردیم که جسم، روان و جهان‌بینی متعلق به تمام انسان‌هاست همه انسان‌ها باید این سه رأس مثلث و ضلع مثلث را در زندگی‌شان باید بکار گیرند. هرکدام از انسان‌ها این‌ها را به کار نگیرند زندگی نامتعادلی دارند. تعادل در زندگی و یا خوشبختی در زندگی به اعتقاد من بستگی به این سه ضلع مثلث دارد. اگر در این سه ضلع مثلث جسم، روان و جهان‌بینی تعادل برقرار باشد برای انسان آرامش و صلحی برقرار است در غیر این صورت نه. در یک فرد این قضیه صادق است، در خانواده هم صادق است. اگر سلامتی جسمی اعضا خانواده، روان اعضا خانواده و جهان‌بینی اعضا خانواده متعادل نباشد و تعادل برقرار نباشد آن خانواده نمی‌تواند ثابت‌قدم باشد و تعادلی داشته باشد و از یک صلح و یک آرامشی برخوردار باشد. در یک روستا هم همین‌طور، در یک شهر هم همین‌طور، در یک کشور هم همین‌طور، در یک کره هم همین‌طور، این‌ها باید تعادل برقرار باشد.
دفعهٔ قبل یک صحبتی کردیم و گفتیم که؛ علمای زیادی هستند که برای ارشاد و هدایت انسان‌ها اقداماتی انجام دادند ولی کارشان نیمه‌کاره ماند. به دلیل اینکه ما انسان‌ها تصور می‌کنیم که فقط دانستن به‌تنهایی کافی است. جهان‌بینی یعنی دانستن یکسری مسائل، دانستن دین‌داری یعنی یکسری مسائل و دانستن اخلاق هم یکسری مسائل. تازه جهان‌بینی هم به‌تنهایی قابل‌قبول نیست نمی‌توان کارساز باشد. جهان‌بینی باید حتماً با فیزیولوژی و جسم در ارتباط باشد. چون گفتیم که جهان‌بینی و سلامت جسم این دوتا می‌آید روان را می‌سازد و روان خلق‌وخوی ماست؛ بنابراین در آن قسمت فرض کنید فقط به جهان‌بینی بپردازیم بازهم به نتیجه نمی‌رسیم. وقتی هم می‌خواهیم به جهان‌بینی بپردازیم، در جهان‌بینی یک موضوع دانستن است. آگاه شدن از یکسری مسائل، آگاه شدن از یکسری اطلاعات. حالا اگر این اطلاعات درست و صادق باشد خوب ما به نتیجه می‌رسیم به یک تعادل و صلحی می‌رسیم ولی اگر جهان‌بینی ما برمبنای یکسری اطلاعات پوچ استوار باشد و پوچ‌گرایی باشد و برمبنای خرافات باشد و یا بر مبنای یکسری مسائلی که سروته ندارد باشد آن موقع هم ما از تعادل لازم برخوردار نیستیم. خود اینکه جهان‌بینی چیست یک مسئله و شرط است که این‌ها چه است و بر چه مبنایی استوار است. تازه ما باید جهان‌بینی را بدانیم، دانستن باز خودش اینجا می‌شود آیا دانستن این مطالب درست است یا غلط است. گاهی اوقات به یکسری مسائلی اعتقادداریم که از بیخ و بن پوچ است و کماکان خیلی خیلی برخوردار شدیم و در گروه‌های مختلف درگذشته‌ها دیدیم یا در سیاست‌های جهانی دیدیم مثلاً مکتب سوسیالیسم می‌آید، مکتب کمونیسم می‌آید و مکتب چی و چی می‌آید که همه راه بهشت را به انسان نشان می‌دهند ازنظر جهان‌بینی ولی همه‌شان انسان را به اعماق جهنم هدایت می‌کنند. اگر مکتب‌ها را هم نگاه کنی می‌بینی بعضی‌هایشان بر مبنای یکسری حرف‌هایی هستند که درست نیستند چون انسان‌ها زحمت تفکر کردن را به خودشان نمی‌دهند. انسان‌ها همه آگاه و هوشیار نیستند. اینکه بگوییم انسان‌ها همه فهمیده و آگاه و هوشیار هستند نه! انسان‌ها  قابلیت کلاه گذاشتن سرشان به‌راحتی امکان‌پذیر است حتی جوامعی رو می‌شود سرشان رو کلاه گذاشت و چیز دیگری بهشان گفت و آن‌ها را به طمع انداخت. طمع درد خیلی خیلی بدی است و انداخت آن‌ها را مثل یک دلم. شما چگونه موش را شکار می‌کنید؟ می‌گویید خوب، پنیر می‌گذارید داخل تله‌موش آن موش می‌آید پنیر را بخورد گیر می‌افتد. دانه می‌پاشید داخل دام و کبوترها که می‌آیند دانه بخورند شما آن‌ها را به دام می‌اندازید یا ببر، خرس، شیر را یک گوشتی می‌گذارند تا بیاید طعمه را بخورد می‌افتد توی تله. حالا شما خیال می‌کنید ما انسان‌ها از این قضیه مصونیم؟ نه. شاید به‌مراتب بدتر. پس برای انسان‌ هم می‌شود تله گذاشت. برای هر فرد می‌شود تله گذاشت، برای یک مرد می‌شود تله گذاشت، برای یک خانم می‌شود تله گذاشت، برای یک آبادی می‌شود تله گذاشت، برای یک روستا می‌شود تله گذاشت. یک وعده‌ووعیدهایی داد بهشان و بعد به‌جایی که می‌خواهی آن‌ها را هدایت کنی. پس در جهان‌بینی هم باز ما به یک مسئله می‌رسیم. دفعات قبل هم خیلی صحبت کردیم، جهان‌بینی یک دانستن است که خود دانستن باید بدانی که آیا این مطالب درست است یا غلط که خب متأسفانه انسان اگر از نوشتارها و گفتارها جلوتر نباشد به صحت و سُقم آن پی نمی‌برد.

مثلاً نمونه‌هایی که جهان‌بینی غلط است در نظر بگیرید انواع و اقسام روش‌های درمان اعتیاد توسط ماهواره‌ها آموزش داده می‌شود، انواع و اقسام قرص‌ها را مطرح می‌کنند و می‌گویند که بر مبنای ۲۰ و ۲۱ روز خوب می‌شود بعد می‌گویند که مجوز از اف یو آر دارند، از ان دی اس انگلستان دارند، اچ آی وی مثلاً بریتانیا دارند وزارت بهداشت درمان ایران دارند همه قلابی و همه نه ولی یک گروه کثیری باور می‌کنند. اطلاعات غلط را باور می‌کنند. یا مثلاً فرض کن می‌گویند قدتان ظرف مدت ۳ ماه ۱۰ سانت بلند می‌شود آخر چگونه ظرف مدت ۳ ماه بلند می‌شود و اگر ظرف مدت ۳ ماه بلند شود فاجعه است، بعد می‌گویند ۲ تا لیوان شیر بخور، این قرص‌های کلسیم هم بخور. خوب انسان‌ها باور می‌کنند اگر باور نمی‌کردند که کلی پول هزینه تبلیغات تلویزیون این‌ها است. پول فیلم‌بردار و تهیه‌کننده و تیزرهایی که این تبلیغات را درست می‌کنند کلی پول پرداخت می‌کنند. پس دانستن خودش مسئله است. جهان‌بینی است که این را باور می‌کند یعنی تفکر نمی‌کند که چجوری اگر شما بخواهی ۱۰ سانت قدت بلند شود می‌دانی باید چند هزار رگ یا مویرگ در بدنت باید اضافه شود؟! استخوان‌ها تکلیفشان چه می‌شود و چگونه این استخوان‌ها ظرف ۳ ماه ۱۰ سانت قد می‌کشند مفصل‌ها چه می‌شود؟ ارگانیسم بدن چه می‌شود؟ چگونه انسان‌ها این را باور می‌کنند. منظورم این است که انسان‌ها باور می‌کنند.
پس یکی شد دانستن باید در آن زمینه بداند و وقتی دانستن روی آن فکر کند وقتی یک‌چیزی به شما می‌گویند، اطلاعات و دانستن است روی آن دانستن فکر کنید. اگر نمی‌توانید فکر کنید مشورت کنید که آیا این‌که می‌گوید ۱۰ سانت قدبلند می‌شود آیا می‌شود یا نمی‌شود از چهارتا آدم آگاه سؤال کنید که این اتفاق می‌افتد یا نمی‌افتد ولی متأسفانه انسان‌ها چون همه‌شان سرشان کلاه می‌رود به دیگران نمی‌گویند؛ یعنی خودش قرص‌ها را گرفته، خورده است پولش را هم خورده‌اند و قدش بلند نشده به دوستش یا شخص دیگر نمی‌گوید چون اگر بگوید مثلاً به او می‌گویند عجب آدم احمقی هستی که رفتی پول را دادی و این قرص‌ها را خوردی. پس چیزی نمی‌گوید و همه می‌خرند و استفاده می‌کنند و به هم چیزی نمی‌گویند. پس وقتی دانستی باید روی آن فکر کنی. هر چه می‌دانی باید روی آن فکر کنی که آیا درست است یا درست نیست.
می‌روی تا می‌رسی می‌گویند سریع برو خودت را به اتاق عمل معرفی کن و باید بخوابی، رویش فکر کن رویش بررسی کن. رویش تفکر کن که آیا این‌طور است یا این‌طور نیست. در هر موضوعی که وقتی می‌دانید فاز دوم دانستن فکر کردن است. مشورت کردن است. فکر کنید مشورت کنید بعد وارد مرحله اول می‌شوید.
می‌روید یک اتومبیلی بخرید می‌بینید این اتومبیل بله خیلی قشنگ و درست است و خوب است و دست یک خانم دکتری بوده که می‌رفت مطب و می‌آمد و این‌ها ...
که یکی هم می‌خواست تراکتور بفروشد می‌گفت دستِ یه خانم دکتر بوده و می‌رفت و می‌آمده. این‌ها را باید بررسی کنیم ببینیم که آیا درست است یا درست نیست ولی آن‌وقتی برای شما تشریح می‌کند کسی که فروشنده ماشین است آن‌قدر قشنگ برای شما تشریح می‌کند که شما می‌گویید برم بخرم وگرنه یکی دیگر می‌رود می‌خرد. یا یک‌خانه را می‌خواهند به شما بفروشند آن‌قدر قشنگ صحبت می‌کند که شما می‌گویید بزار الآن بخرم اگر من نخرم کسی دیگر می‌خرد نگو این خانه دو سال و سه سال است خالی است روی هر قضیه آن تفکر را انجام دهیم.
پس در جهان‌بینی شد دانستن تنها نیست تفکر کردن است و روی آن عمل کردن است. تفکر کردن یعنی بررسی کردن آن قضیه، تفکر یعنی شما فکر کنید که آن قضیه درست است یا درست نیست. اگر خودتان می‌توانید خودتان فکر کنید. خودتان می‌توانید از چهارتای دیگر مشورت کنید که آیا این کار درست است یا درست نیست.
حالا مطلب امروز را من کامل می‌خوانم که همان مطلب قبلی است کاملاً می‌خوانم از اول تا آخر بعد یک پاراگراف را می‌گیرم و روی آن پاراگراف صحبت می‌کنم چون مطالبی که برایتان می‌خوانم بعضی‌اوقات روی هر پاراگرافش می‌توانیم چند ساعت صحبت کنیم من هم از آن مطلب فقط یک پاراگراف یا دو پاراگراف را می‌گیرم و راجع به آن صحبت می‌کنم.
مربوط به ۷۵/۷/۵ بود.

استاد می‌گوید: امید ما همه اتکا به قدرت مطلق می‌باشد اتکاء ما در هر بعدی به اوست. ما همه خوب هستیم و ازآنچه که می‌گذرد گویی زایش دیگری است از سکوت و خلاء به حرکت و جنبش می‌رسیم و باز با ادامه و فعالیت‌های مختلف همان‌طوری که قبلاً اشاره شد و از شروع یک نقطه و ادامه آن با تمامی آنچه عمل نموده‌ایم یک‌قد بسیار کوتاه و وصل دوباره و ادامه آن یعنی نقطهٔ دیگر می‌باشد. در جلسه قبل ما بسیار بابت وقت و زمان صحبت نمودیم و ارتباط آنچه به انجام می‌رسانیم در کوتاه‌مدت و یا به نظر درازمدت برای ما این مفهوم را دارا می‌باشد اما این‌طور نیست زیرا مدت همه‌جا به نظر کوتاه یا بلند می‌آید اما طول‌موج زندگی یکی است. و اگر لازم شد بازهم دربارهٔ آن صحبتی خواهیم نمود. سرعت چرخش زمین دور خورشید یکی است ولی برای بعضی‌هایمان کوتاه و برای بعضی‌ها بلند می‌آید منظور این است.
مثال بسیار معمولی برای روشن شدن موضوع؛ وقتی شما مشغول انجام دادن کاری می‌باشید به نظرتان زمان کوتاه می‌آید اما وقتی هیچ کاری نمی‌نمایید روز یا شب به نظرتان طولانی می‌نماید حال شما برای انجام عمل‌هایی قائل می‌شوید که آن را یا هر کاری را هر چه‌زودتر به آن نقطه‌ای که عرض شد برسانید پس می‌بینید که فعالیت شما را زنده و سرحال می‌گرداند. اگر فعالیت دائم وجود داشته باشد به این عمل رسیدگی می‌گردد و عکس آن‌هم سبب رکود و ازهم‌گسیختگی گردیده و پایان نقطه بی‌نتیجه فرامی‌رسد منظور ما که خوب درک می‌نمایید.
شاگرد: آری، ولی برای درک کامل نیازمند تفکر بسیار هستم.
استاد: خوب امیدواریم که شما بحث را کاملاً در طول‌موج‌هایی که باهم تفاوت نظری دارند خوب بررسی نمایید زیرا ما متأسفانه به علت مشغله کاری نتوانستیم به ادامه آن بپردازیم و همه در مقابل آنچه پدید می‌آید و یا می‌آورند با خود به‌تنهایی نمی‌توانند حل مسائل باشند و اگر بخواهد این کار را انجام بدهد وقت به جهان ماده است. شما باید منتظر حرکت‌های خوبی در این زمینه باشید. ابتدا کارهای عقب‌مانده را به خط پایان برسانید زیرا این مسئله تقدم بیشتری دارد. دوم در ساختن بنای کهنه که نو می‌شود تلاش نمایید.
خوب من روی این پاراگراف می‌خواهم صحبت کنم آخرش که دو کار ما باید انجام بدهیم همه ما در این شرایطی که قرار داریم برای اینکه در اولش صحبت می‌کند که از سکوت و خلأ به حرکت و جنبش می‌رسیم، ما وقتی‌که در این نقطه قرار داریم یعنی هر انسانی در این مقطع قرار دارد باید دو کار را انجام بدهد برای بازسازی خودش، برای بازپروری خودش برای سروسامان دادن به زندگی خودش، برای رسیدن به یک صلح و آرامش. دو کار برای هر انسان الزامی است که این دو کار یکی: ابتدا کارهای عقب‌افتاده را به پایان برساند، است. همه ما یکسری کارهای عقب‌افتاده داریم اگر نگاه کنیم می‌بینیم که هرکدام از ما یکسری کارهای عقب‌مانده داریم که باید آن‌ها را به نتیجه برسانیم. این کارهای عقب‌مانده ما شامل سه قسمت می‌شود و آن سه قسمت این است که آن کار عقب‌مانده از گذشته شروع‌شده است. یک کار عقب‌افتاده داریم که مربوط به گذشته است، زمان حال هم است یعنی ادامه دارد، در آینده هم باید درست بشود. این‌ها را ما باید سروسامان بدهیم.
مثال خیلی خیلی ساده آن؛ شما یک ساعت دیواری دارید در خانه یا اتاق زده‌اید به دیوار، باطری آن تمام می‌شود و یک هفته و ده روز گذشته و شما درگیر این ساعت هستید نگاه می‌کنید می‌بینید ساعت چند است می‌بینید ساعت خوابیده است می‌خواهی بری باطری‌اش را عوض کنی می‌بینی در خانه باطری نداری باید بروی سر کوچه باطری هم بخری می‌گویی بعدازظهر که دارم می‌آیم باطری هم می‌خرم بعدازظهر خرید باطری یادت می‌رود یا باطری داری باید بروی روی چهارپایه و چهارپایه دم دست نیست یا در انباری است آن چهارپایه یا نوردبان. یک باطری عوض کردن یک کاری است که از گذشته شروع‌شده زمان حال هم ادامه دارد شما در آینده هم با آن درگیر هستی و این هرروز درگیری ذهنی و فکری برای شما دارد این را باید پایانش بدهی. همان موقع که باطری ندارد بروی باطری بخری و از انباری چهارپایه بیاوری و بروی باطری ساعت را عوض کنی. یک کار عقب‌مانده، مانده است تا اینجا و این ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین کارهای عقب‌افتاده ماست. اگر نگاه بکنیم می‌بینیم خیلی کارهای عقب‌افتاده در زندگی ما است حالا مال دادن قسط‌های بانک است، امتحان رانندگی دادن است، امتحان خیاطی دادن است، امتحان یک موضوع دیگر است، یک بدهی است، یک خرید است، یک مسافرت است. خیلی کارهایی ما داریم که عقب‌مانده است و باید آن‌ها را سروسامان بدهیم و به نتیجه برسانیم. می‌خواهی بروی زبان یادگیری هی عقب می‌اندازی، می‌خواهی بروی فوق‌لیسانس بگیری هی عقب می‌اندازی، می‌خواهی دکترا بگیری عقب می‌اندازی، می‌خواهی ساز بزنی عقب می‌اندازی. ما نگاه می‌کنیم می‌بینیم خیلی کارها داریم که نیمه‌کاره است.

پس حالا وقتی‌که می‌آییم درمان اعتیاد را شروع می‌کنیم تبدیل به یک انسان دیگری می‌شویم یعنی تفکرمان تغییر می‌کند از آن خواب بیدار می‌شویم. ما قبلاً در زمان مصرف افکارمان، افکار افیونی بود. نه اینکه افکار ما افکار افیونی است اکثریت جامعه افکار افیونی است نه اینکه بگوییم هر چه مصرف‌کننده است افکارش افیونی است و بقیه آدم‌ها علیهم‌السلام هستند؟ نه! حالا نگاه کنیم آدم‌های بیرون می‌بینیم که خیلی‌ها به‌مراتب به‌هم‌ریخته‌تر در آن‌ها است. برای اینکه به آن لازم و شرایط برسیم این کار را باید انجام بدهیم. کارهای عقب‌مانده را درست کنیم چون وقتی فردی مصرف می‌کند در سیکل مصرف، خرید و تهیه و دائماً در این فکر است و چون دائماً در سرخوشی است البته سرخوشی طبیعی است و این نیست که مواد بکشد سرخوش شود مواد می‌کشد تا احساس درد نکند مثل آن قضیه؛ در قدیم می‌گفتند یک نفر با یک چکشی می‌زد توی سر خودش. به او می‌گویند برای چه این کار را می‌کنی؟ گفت برای اینکه موقعی که چکش توی سر خودم می‌زنم خیلی لذت می‌برم. حالا کار ما همین است خماری هستش وقتی تازه می‌آییم مصرف می‌کنیم می‌شویم یک آدم عادی مثل آن است که با چکش می‌زند توی سر خودش و وقتی می‌زد لذت می‌برد حالا کار مصرف‌کننده هم یک چنین کاری است. باید به آن مرحله لازم توی این قضیه برسیم. در این پریود مصرف و غیر مصرف حالا درگیر هستیم و درگیر نیستیم و حالا چکش بزنیم تو سرمان و نزنیم، زمان تندتند، خیلی سریع می‌گذرد. حالا چه ما که می‌خواهیم ازنظر اعتیاد درمان شویم یا درمان شدیم یا هر کاری داریم یکسری کارهای عقب‌افتاده داریم؛ یعنی انسانی نمی‌توانید پیدا کنید که کارهای عقب‌افتاده نداشته باشد، کشوری پیدا نمی‌توانید بکنید که کارهای عقب‌افتاده نداشته باشد، رئیس‌جمهوری پیدا نمی‌توانید بکنید که کارهای عقب‌افتاده نداشته باشد، کارخانه‌داری نمی‌توانید پیدا کنید، هرکسی را نگاه بکنید یکسری کارهای عقب‌مانده دارد باید آن‌ها را رفع کند و رویشان تفکر کند و این‌ها را جمع کند و پرونده را ببندد و بگذارد کنار، باز یک کاری دیگری و باز کار دیگری. این کارها همه زخمی شده و یکی‌یکی باید معالجه شوند.
دوم: در ساختن بنای کهنه که نو می‌شود تلاش کنید پس همه‌مان دوتا کار باید بکنیم و بحث امروز راجع به این است یکی کارهای نیمه‌کاره را سروسامان بدهیم و تمام کنیم و دوم در ساختن بنای کهنه که نو می‌شود، یعنی آن چیزی که به وجود آوردیم و بنای کهنه‌ای هست، آن نو می‌شود.
حالا این بنای کهنه به جورهای مختلف هست. اولین بنا کهنه‌ای که می‌رسیم جسم خودمان است. جسممان را نوسازی کنیم چون جسم ما کهنه‌شده در اثر مصرف مواد تخریب‌شده یا کس دیگری در اثر مریضی‌ها تخریب‌شده یا در اثر افکار منفی تخریب‌شده یا در اثر استرس و غصه و این‌ها تخریب‌شده است و باید جسم را بازسازی کنیم. بازسازی جسم، ممکن است که بگویید نه بابا من الآن مثلاً ۴۰ سالم است یا ۵۰ سالم است یا ۶۰ سالم است دیگر بازسازی نمی‌شود کهنه‌شده است و قابل‌بازسازی نیست و از من سن و سالی گذشته است و قابل‌بازسازی نیست که این هم حرف غلطی است. مثل اونی که همه تو کارهایشان، کارهای نیمه‌کاره را دارند باید به اتمام برسانند روی بازسازی شهر وجودی هم ما این مسئله را داریم.

من الآن خودم را می‌گویم کاری به شما ندارم. من الآن اگر خودم را مقایسه کنم با ۲۰ سال پیش که مصرف‌کننده بودم، من این را جدی می‌گویم عکس‌های ۲۰ سال پیشم را نمی‌توانم نگاه کنم یعنی اگر یکجایی توی یک آلبومی عکس ۲۰ سال پیشم باشد به یک بهانه‌ای سر بقیه را گرم می‌کنم و برمی‌دارم و پاره می‌کنم می‌اندازم بیرون. چون عکس ۲۰ سال پیشم را نمی‌توانم نگاه کنم. چهره بسیاربسیار درب‌وداغان، قیافه بسیاربسیار درب‌وداغان، بیماری‌های متعدد که حالا نمی‌خواهم اسم ببرم که شما دارید و من هم داشتم خوب بعد از گذشت ۲۰ سال من سنم دارد بیشتر می‌شود و دارد خراب‌تر می‌شود ولی درصورتی‌که اصلاً این‌طور نشده است و بنا (جسم) رو به آبادی رفته است. اگر ۲۰ سال پیش ریه من را درمی‌آوردند و نگاه می‌کردند مثل قیر سیاه بود. ازپس‌که دود و سیگار و این‌ها به این ریه وارد کرده بودم، اگر خونم را می‌گرفتند مثل مرکب سیاه بود. خون قرمز و شفاف نبود. هر قسمتی، چشم را نگاه می‌کردی زرد بود یا قرمز بود سفیده چشم و مرتب از این قطرات نفازولین استفاده می‌کردم؛ یعنی مرتب که از خانه می‌رفتم بیرون باید داخل چشمم قطره می‌ریختم که این قرمزی و زردی چشمم از بین برود و این‌قدر که ریخته بودم این سفیدی چشم تبدیل به آبی شده بود باور کنید یک‌کمی تمایل به آبی شده بود. پس این‌ها چه شد شهر کهنه را توانستم بسازمش یا یک خواب درست حسابی نداشتم یا یک‌شب می‌خوابیدم یا دو شب می‌خوابیدم یا دوازده شب می‌خوابیدم یا ده صبح بیدار می‌شدم یا ۱۱ صبح یا چهار صبح پا می‌شدم و برنامه‌ریزی از هیچ جهت نبود. پس این بنا را می‌شود آباد کرد. الآن تقریباً نزدیک بیست سال است که من روزهای شنبه، دوشنبه، چهارشنبه استخر شیرودی هستم. بارها گفتم و می‌گویم تا شما الگوبرداری کنید در آنجا می‌روم برای شنا و ورزش حداقل نیم ساعت ورزش می‌کنم.
پس برای نوسازی شهر کهنه ما می‌توانیم اقدام کنیم. این‌ها را گفتم که تصور نکنید از شماها گذشته است، هیچ فکر نکنید سنتان بالا رفته و همه‌چیزتمام شده و خودتان را رها کنید. اگر وزن سنگینی دارید بروید و آن را متعادل کنید. گفتم دو بیماری مهم که بی‌خوابی و یبوست بود و سومی‌اش هم می‌شود چاقی. چاقی یک بیماری است انگار شما ۳۰ کیلو آجر را همه‌جا با خودتان می‌برید و باعث مشکلات فراوانی می‌شود که در بستن دهان گفتم نگویید چون برکت خدا است دور نمی‌ریزیم و می‌خوریم. تو خودت هم برکت خدا هستی. چرا خودت را نابود می‌کنی این را جدی می‌گویم در آباد کردن شهر وجودی دقت کنید.

دروازه دهان را ببندید. ذره‌ذره این کار را بکنید. ماه مبارک رمضان ‌هم در پیش است. سعی کنید حتماً روزه‌بگیرید نه برای خدا، بلکه برای خودتان. برای اضافه وزنتان. پس مسئله بعدی ساختن شهر وجودی‌مان است. ساختن بنای کهنه، یعنی ساختن خود ما؛ و برای این کار باید خودمان را در چندین قسمت بسازیم. ساختن جهان‌بینی، جسم، روان، روابط خرابی که داریم، روابط مالی ناجور و در تمام سطوح. انسان‌ها نمی‌دانند. وقتی خداوند گفت: من انسان را از خاک آفریده‌ام. به نظر من یعنی تمام عناصری که در خاک است در جسم انسان‌ هم هست؛ یعنی مغز شما احتیاج به فسفر دارد، خون احتیاج به آهن دارد، استخوان به کلسیم نیاز دارد، پوست احتیاج به پتاسیم دارد. بدن نیاز به انواع ویتامین‌ها، اسیدهای آمینه، مواد معدنی، گیاهی دارد. به این دلیل بدن از خاک ساخته‌شده است. در جلسه قبل گفتم؛ اکثر بیماری‌ها براثر کمبود همین‌ها یا فقر غذایی است. منظور از فقر غذایی نه اینکه غذا نباشد یعنی فرهنگ چه‌چیز و چگونه خوردن را نداریم. هزینه را پرداخت می‌کنیم اما چه چیزی می‌خوریم! باید بررسی کنیم. قدیم در غذاها حبوبات بود اما الآن نیست. پیتزا کجا حبوبات دارد یا همبرگر و لازانیا و... . ماکارونی بدترین سم است، نشاسته خالی. آبگوشت قدیم غذای کاملی برای شهر وجودی بود. اگر یک آبگوشت خوش‌طعم و بو درست کنید بچه‌ها حتماً می‌خورند. در فصل تابستان انواع خربزه و طالبی و گرمک بود. این‌ها یکسری املاح خاص دارند که باید به بدن برسد. این فقر غذایی یعنی ما بلد نیستیم نوع غذا را انتخاب کنیم. فقط مرغ هورمونی می‌خوریم. شما اصلاً ماهی استفاده می‌کنید؟ نه. ماهی خیلی ارزان‌تر از گوشت است و بدن هم نیاز دارد، ولی استفاده نمی‌کنید. اگر می‌خواهید مرغ بگیرید از مرغ‌های محلی بگیرید. سبزیجات که گران نیست، سبزیجات فقط فرهنگ ایران است. آشپزی و غذاهای ایرانی واقعاً حرف ندارد. مخصوصاً قسمت آذربایجان. در کشورهای خارجی هم ترکیه غذاهای خوبی دارد. غذای بعضی فرهنگ‌ها را واقعاً نمی‌شود خورد. اینجا فقط برنج این‌طوری درست می‌شود، چلوکباب داریم، انواع خورشت‌ها را داریم و همه این‌ها سرشار از ویتامین‌ها است. نباید بگذاریم این‌ها از بین برود و فراموش شود. این فرهنگ را نابود نکنید، جاهای دیگر برنج را در آب جوش می‌ریزند و آبش که تمام شد می‌خورند، شفته و مثل سیمان. من اصلاً نمی‌توانم بخورم. شما کجای دنیا می‌توانید فسنجان پیدا کنید با رب انار و گردو و گوشت و... این‌همه املاح و مواد غذایی، قورمه‌سبزی همین‌طور. خودم گرسنه‌ام شد. برای ساختن شهر نو نگویید پول می‌خواهد. فقط وقت می‌خواهد. یک پیتزا خیلی گران‌تر از قورمه‌سبزی درمی‌آید. دقت در انتخاب مواد غذایی که می‌خوریم در ساختن شهر نو مهم است. سبزیجات حتماً استفاده کنید، از سالاد حتماً استفاده کنید. انواع و اقسام بیماری‌ها مثل آلزایمر، ام‌اس و غده‌ها از فقر غذایی است. باید دقت کنیم.

کوتاه‌مدت و درازمدت برای افراد مختلف وقت نسبی است ولی طول‌موج زمان برای همه یکی است. زمان در اثر حرکت ماده در فضا به وجود می‌آید؛ بنابراین زمانی که برای ما تشکیل می‌شود؛ صبح و شب، بستگی به سرعتی که کره زمین به دور خودش می‌چرخد دارد؛ و چرخش کره زمین به دور خورشید که فصل‌ها را به وجود می‌آورد. سالی یک‌بار زمین به دور خورشید می‌چرخد زمان ثابت است ولی برای ما متفاوت است. بعضی کارها برای ما زود می‌گذرد و بعضی کارها دیر می‌گذرد. عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است. گر به‌سختی گذرد نیم نفس هم بسیار است اگر زندگی خوب باشد زمان کوتاه می‌گذرد ولی اگر سخت باشد زمان خیلی بلند می‌گذرد. ما وقتی سرگرم انجام کاری هستیم زمان برای ما کوتاه می‌شود اما وقتی هیچ کاری انجام نمی‌دهیم زمان برای ما طولانی می‌شود. ما هر کاری انجام می‌دهیم که آن را به سرانجام برسانیم. حالا سفر اولی وارد سفر می‌شود و می‌خواهد به مقصد برسد، یکی امتحان می‌دهد که کمک راهنما شود. هرکسی کاری را انجام می‌دهد و این انجام کارها است که انسان‌ها را سرحال وزنده نگه می‌دارد و امید انسان است. این قسمت را خوب گوش کنید: برای انجام عمل‌هایی قائل می‌شوید که آن را و یا هر کاری را هرچه زودتر به آن نقطه‌ای که عرض شد برسانید، پس می‌بینید که فعالیت شما را زنده و سرحال می‌گرداند. این فعالیت است که ما را زنده و سرحال نگه می‌دارد و در طول زندگی ما اگر فعالیت و کار نباشد ما مریض می‌شویم. اگر نباشد سبب رکود می‌شود؛ یعنی اگر به کنگره می‌آییم و کاری نداشته باشیم، اگر لژیون‌ها کاری نداشته باشند، سی دی ننویسند، هدف نداشته باشند، هم باعث ازهم‌گسیختگی کنگره و هم لژیون‌ها می‌شود، هم باعث دلسردی و رکود خودشان می‌شود. چون رهجو وقتی وارد می‌شود دائماً در حال کار است زمان زود می‌گذرد و سرحال است. حالا همین را در طول عمر انسان در نظر بگیرید. پایان نقطه بی‌نتیجه فرامی‌رسد، در کنگره باشد به درمان نمی‌رسد ولی به‌طورکلی اشاره‌ای هم به طول زندگی انسان در زمین دارد؛ یعنی وقتی هدف نباشد رکود و بعد هم پایان زندگی فرامی‌رسد. شاگرد می‌گوید برای درک نیاز به تفکر دارم. هر برنامه‌ای که می‌خواهید انجام دهید نیاز به تفکر دارید. بارها گفتم هر کس هر حرفی به شما می‌زند باید روی آن تفکر کنید. انسان‌ها خیلی حرف‌ها را می‌زنند برای پُز دادن! تحت تأثیر این‌ها قرار نگیرید. مثلاً من زحمت می‌کشم ماهی ۶۰۰ هزار تومان؛ ولی این یک دوست دارد که ماهی ده میلیون به او می‌دهد، خدا شانس بدهد! از قدیم بود که می‌خواستند خودشان را خوب نشان دهند یک فرد فقیر اما قوی‌هیکل و سبیل‌کلفت بود، این می‌آمد در قهوه‌خانه و سبیل‌هایش را می‌چرخاند و همیشه هم چرب بود سبیلش. می‌گفت مثلاً دیشب کباب بره خوردیم و... یک روز وقتی داشت پُز می‌داد و تعریف می‌کرد، بچه‌اش می‌آید می‌گوید: بابا آن دنبه‌ای که سیبیلت را چرب می‌کردی گربه برد. پس تحت تأثیر این حرف‌ها قرار نگیرید. هر چیز که می‌بینید و می‌شنوید؛ تفکر کنید. لأیات لقوم یتفکرون نشانه‌ها برای انسان‌هایی است که تفکر می‌کنند. نگویید خدا بزرگ است. خدا هدایت می‌کند اما تو هم باید فکر کنی و راه درست انتخاب کنی، بررسی کنی؛ و کنگره با وادی اول و تفکر آغاز می‌شود و پایان نقطه و مرگ هم باید با تفکر باشد. 
استاد می‌گوید: مسائل را ازنظر زمان بررسی کنید ما چون دائماً مشغول کار بودیم نتوانستیم این قضایا را بررسی کنیم؛ و در مسائل ما، کارهایی که دیگران می‌کنند به‌تنهایی نمی‌تواند حل مسائل ما باشد. رهجو فقط با خوردن OT و آمدن نمی‌تواند به درمان برسد. خیلی کارها را باید خودش انجام بدهد و فرابگیرد. اگر بخواهیم خودمان کاری را انجام بدهیم باید حتماً وقت صرف آن کنیم؛ و امروز هم گفتیم ابتدا در هر مقطعی کارهای عقب‌مانده را به اتمام برسانید، زیرا تقدم بیشتری دارد؛ و دوم در ساختن بنای کهنه تلاش کنید. پس این دو کار در برنامه ماست. بنای کهنه می‌تواند شامل همه‌چیز بشود.
نگارنده : همسفر فتانه




نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره ۶۰، راههای درمان اعتیاد، برداشت از سی دی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 01:20 ق.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Many thanks, However I
am going through troubles with your RSS. I don't know why I am unable to subscribe to it.
Is there anybody else getting the same RSS problems? Anyone who knows the solution will you kindly respond?

Thanx!!
شنبه 18 شهریور 1396 03:17 ب.ظ
Hey there are using Wordpress for your blog platform? I'm new
to the blog world but I'm trying to get started and create my own. Do you need any html
coding knowledge to make your own blog? Any help
would be really appreciated!
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:06 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this site is loading extremely slow for me.

Is anyone else having this problem or is it a problem on my end?
I'll check back later on and see if the problem still exists.
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:19 ق.ظ
Amazing! Its really amazing article, I have got much
clear idea concerning from this paragraph.
شنبه 7 مرداد 1396 09:16 ق.ظ
Spot on with this write-up, I truly feel this
site needs a great deal more attention. I'll probably be
returning to see more, thanks for the advice!
دوشنبه 19 تیر 1396 01:59 ب.ظ
عالی بود فتانه عزیز
دوشنبه 19 تیر 1396 12:11 ق.ظ
خدا قوت خواهر گلم
دوشنبه 19 تیر 1396 12:03 ق.ظ
سلام خدا قوت خواهر مهربانم
یکشنبه 18 تیر 1396 11:50 ب.ظ
سلام،خدا قوت،خواهر عزیزم فتانه،بسیار عالی بود
یکشنبه 18 تیر 1396 09:46 ب.ظ
خداقوت فتانه جان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر