درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : پریناز رموزی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وبلاگ رهجویان عشق
با حرکت راه نمایان می شود
دوشنبه 26 تیر 1396 :: نویسنده : فاطمه شمسیان       
باید رهجو به راهنمایش اعتماد داشته باشد تا تولیداتش بالا برود و این کار را برای خود رهجو باید انجام دهید که به مقدار کافی در دسترس باشید



یا قادر
وادی های کنگره قشنگیشون به این است که فقط برای درمان اعتیاد نیست ، بلکه صحبتشون با تمام انسان هاست .
در تمام مشکلات زندگی اگر قوانین زندگی که همان وادی هاست را بدانیم می توانیم مشکلاتمون را حل کنیم . چقدر خوبه که در ماه رمضان زمان بگذاریم ومعنای قران را بخوانیم چون اینها همان وادی های کنگره هستند . با وادی هادر زندگی با اصطحکاک کمتری زندگی کنیم . وادی اول تا چهارم تمام خطوط فکری را در بر گرفته و راه درست فکر کردن را آموزش می دهد.وادی پنجم به ما میگه که فکر کردن دیگه بسه وباید شروع به حرکت کنید . در جهان های دیگه شاید شو شود بشود ولی در این جهان برای رسیدن به خواسته هایمان باید حرکت کرد . وادی ششم هم میگوید تا الان هم که حرکت کردی اینجاست که باید تفاوت حکم عقل وحکم نفس را تشخیص داد . عقل انسان هیچ وقت فرمان اشتباه صادر نمی کند . اگر کار اشتباهی سر بزند بدانید که این خواسته عقلانی نیست بلکه خواسته نفس است . از کارهای کوچک برای فرمان عقل شروع کنیم . اما وادی هفتم یکی از قوانین هستی است ؛ در برابر مشکلات ما باید راه درست را انتخاب کنیم . مهمترین مساله زندگی انتخاب راه درست است ، انسان در بدو خلقت در دو راهی قرار  می گیرد . الان هم در زندگی در هر جایگاه مقام و سنی که قرار داریم در مسیر دو راهی قرار میگیریم که بستگی به این دارد که از نظر کم خردی وخردمندی در چه درجه ای قرار گرفته ایم که بتوانیم راه درست را انتخاب کنیم . خیلی ها به دلیل پیدا نکردن راه درست به بیراهه کشیده شدند . یکسری از افراد در راهی که قرار گرفته اند فکر می کنند که در مرغزار قرار گرفته اند اما بعد از مدتی می فهمند که به مسلخ کشیده شده اند و این به درجه خردمندی ما بستگی دارد . یکسری از افراد فکر می کنند که کوتاه ترین راه بهترین راه است که نشانه افراد کم خرد هست . مثلا برای درمان اعتیاد به سراغ راه درمان کوتاه مدت میروند از جمله درمان سرپایی ،  سم زدایی سه روزه....می روند.اینها بدون تفکر راه را انتخاب می کنند . این افراد چون یک روزه معتاد نشده اند یک روزه هم نمی توانند درمان شوند چون سیستم شبه افیونی آنها تخریب شده توسط مصرف مواد ، بنابراین درمدت کوتاه نمی شوددرمان شوند . همه ما انسان ها یک راه را انتخاب می کنیم وقتی وارد راه می شویم و به مشکل بر می خوریم تازه فکر می کنیم و یا زمانی که برای دیگران مشکل ایجاد می کنیم تازه می فهمیم که چقدر سخت است که بخواهیم معذرت خواهی کنیم وشخصیت خودراپایین بیاوریم . در زندگی ، ما به دنبال حقیقت هستیم چون حقیقت وجود دارد . اگر بخواهیم مشکلات زندگی راحل کنیم دو راه وجود دارد : اول اینکه یافتن راه که درتمام زندگی باید راه درست را انتخاب کنیم و ما را به راه مستقیم ومقصد برساند . راه مستقیم راه مستقیم نیست چون ممکن است گاهی  پستی بلندی داشته باشد و یا ما دچار سختی های زیادی بشویم . همیشه سعی کنیم که در مسائلی که در زندگی پیش می اید راه درست را انتخاب کنیم . دوم اینکه برداشت من از این راه چیست؟ این خیلی مهم است . یک عده می آیند در کنگره برای درمان و ما هم میدانیم که کنگره اصولی ترین ودرست ترین ومنطقی ترین راه درمان است . کسانی که به کنگره می آیند راه درست را انتخاب کرده اند ولی یکسری از افراد درمان نمی شوند به این علت است که  برداشت آدم ها با هم فرق دارد . یک نفر می آید به کنگره با حس درمان ورهایی . کمانگیر که آموزش کمان می دهد دو تا شاگرد داشته و برای آموزش این دو نفر یک هدف را به درخت آویزان می کند که از نفر اولی سوال می کند که چی می بیند که او پاسخ میدهد  آسمان ، درخت ، ... و در آخر هدف را میگوید ، و نفر دوم پاسخ میدهد که هدف . نفر دوم به هدف میزنه چون هدفش مشخص بوده . در کنگره هم به این شکل است . فقط و فقط رسیدن به درمان و رهایی هدف باشد به هدفشان میرسند.در کنگره علاوه بر اینکه نیروهای مثبت وجود دارد نیروهای منفی هم وجود دارد اما چون نیروهای مثبت زیاد است بر نیروهوی منفی غلبه دارند . در کنگره یکسری افراد خانوادهایشان را به بازی می گیرند مجوز مصرف مواد می گیرندو...ویکسری هم هدفشان فقط درمان ورهایی است . یکسری افراد هم با مصرف تریاک می آیند اما شیشه ای می شوند چون برداشت هایشان از کنگره اشتباه بوده است . همان اندازه که انتخاب راه درست در زندگی ما اهمیت دارد برداشت ما از راه خیلی اهمیت دارد . یکسری از افراد با اهداف مختلف و گم کردن راهشان به کنگره می آیند با برداشت های اشتباه به درمان نمی رسند . ما راه حل مشکلات زندگیمون را باید خودمان پیدا کنیم و بعد در راه قرار بگیریم و برای رسیدن به مقصد و هدف برداشت درست داشته باشیم . چون درست ترین برداشت ما را به هدف می رساند ، تمام تلاش ما باید این باشد که راه درست را انتخاب کنیم و در راه قرار بگیریم و بعد فراز و نشیب و پستی و بلندی راه راسپری و طی کنیم و بعد با برداشت درست از این راه به هدفمان برسیم.

مبحثی که میخواهم روی آن صحبت کنم روی چندتا موضوع متعدد  یکسری صحبت هایی رابه انجام برسانیم . ولی قبل ازاینکه واردمبحث شویم تقریبا ازسال 75 تا الان که شروع به سفرکردم و 76 هم به درمان رسیدم تقریبا نزدیک 20 سال میگذرد و من واقعا در این مدت 20 سال همش متمرکز بودم جسم و روان و جهان بینی در قسمت مصرف کننده مواد مخدر تخریب شده است و باید برای این که فرد مصرف کننده را بازسازی کنیم باید هم درجسم بازسازی انجام شود و هم در روان و هم در قسمت تفکر جهان بینی و اندیشه این اصطلاحات رابه انجام برسانیم . ولی آن روزالحق که به این نتیجه رسیدم که مثلث جسم ، روان ، جهانبینی برای همه انسان ها جزو واجبات است و جزو ضروریات است و انسان هایی که نتوانند در این مثلث تعادل ایجادکنند ، انسان هایی بی تعادل هستند و مشکل دارهستند در هر مقام و منصبی که در هر جایی قرار داشته باشند کسی نتواند در قسمت جسم تعادل بوجود آورد و تعادل در قسمت روان و تعادل در جهانبینی را قدر مسلم شما بدانید تعادل ناپایدار دارد در سطح کلی خیلی خوب مشاهده می کنیم که انسان ها از اون تفکر معنوی یک مقداری دارند که بعضی قسمتها ذره ذره از آن تفکر معنوی فاصله می گیرند و همه چیز را برای خودشان می خواهند و آنقدر در بحر تفکرات خاص خود فرو رفته که حتی جسمش را فراموش کرده اگر جسمش را فراموش نکرده فقط از جسمش یک چیز را میخواهد و اون هم برخورداری و لذت جویی از جسمش است فقط همین .

من گاهی اوقات تلویزیون را نگاه می‌کنم بعضی قسمتها رو از تلویزیون خارج از کشور ، وقتی تبلیغات را می بینم واقعا شاخ در میارم و این که شنونده این جوری دارد تبلیغ می کند مثلاخمیر دندون را تبلیغ می کنند می گویند استفاده از خمیر دندان فلان خوب است وهفت خاصیت دارد.دور کمر را نازک می کند یا قوای جسمی را زیاد می‌کند یا قد را بلند می کنه یا فلان کار را انجام می‌دهد. این دارد تبلیغات  خمیر دندان را انجام می دهد و دائما برای سایز کمر کم بشود یا زیاد شود یا قدها بلند میشود یا قدها کوتاه می شود تمام تبلیغات برای اینهاست.

این 99 درصد تبلیغات 98 درصد فقط راجع به اینهاست قبلا یه کفش ، بخاری ، یخچال تبلیغ می کردند ، الان همش تبلیغات روی اینهاست . یک مرتبه در سایت خارج از کشور خواندم که یک جراح در انگلستان بنام پارستون که 350 مورد از اون شکایت شده بود که جراح سینه بوده و روی بعضی از سینه خانم ها هشت بار جراحی انجام داده که اصلا هم لازم نبوده و یا بعضی از سینه خانم ها را برداشته وتخلیه کرده بود که اصلا لازم و ضروری نبوده فقط به خاطر اینکه به پول برسد.انگلستان مهد تمدن است و از انگلیستان که بوق تمدن آن در همه جا شنیده می شود.

و ما از نظر آنها انسان های بدوی هستیم همچین اعمالی انجام می شود.البته روی یک موضوع نمی شود قضاوت کردقبول دارم این چه جوری شده که اینجوری شده یک خانه در منچستر دارد و یک خانه در فلان جا دارد و یک چیز در آمریکا دارد برای مال اندوزی یعنی مشتری دارند و انسان هابه اون قسمت کشیده شده . جسم را هیچ وقت تفکر نمی کنند که جسمشان سالم باشد دماغشان یا قدشان یا دور سایز کمر را درست می کنند ولی یبوست دارد ده روز یکبار تخلیه نمی شود اصلا برایش مهم نیست خوب این به جسم نپرداختند . داروهایی که به درد بخورد وجود ندارد خیلی کمتر وجود دارند. 

برای درمان اعتیاد از تریاک استفاده کردم که اصلا قابل باور برای کسی نیست در جهان هم قابل باور نیست. خوشبختانه در ایران مسئولین این را درک کردند و شربت اوتی بوجود آمد و اگر این عصاره یا شربت که درست کردم به خاطر همین مشکلات یبوست بوده که همه گرفتارش هستند یا برای کبد چرب به عنوان دارو استفاده می شود زحماتی را متحمل شدم و در اختیار بچه های کنگره 60 بگذارم چون اصلا چیزی نیست که این مساله را حل کند . بیست سال دارد می گذرد افرادی که از اوتی استفاده می کنند چه از متادون استفاده می کنند گرفتار یبوست هستند و هیچ داروی به درد بخوری هم وجود نداشته است.ماداشتیم در سیستم که یک نفرشکمش ده یا پانزده روز یکبار کار می کرد که البته مقدار زیادی با این دارو حل شده .بنابراین روی جسم همین است و ما دائما داریم در موردش صحبت می کنیم .بایدخانم هاروزی چهار یا پنج هزار قدم پیاده روی و آقایان ده هزار قدم پیاده روی کنند.همه بدن ها مریض ند و فقیرند و همه بدن ها کمبود دارند تا او نجا که من خبر دارم همه بدن ها مریض و فقیرند و فقر مواد غذایی دارند نه اینکه نون گیرشان نمی آید ، چرا همه نون گیرشان می آید لازانیا ، ماکارانی ، پیتزا  ، سوسیس ، کالباس میخورند اینها فقر غذایی است اینها که غذا نمی خورند.

چیزهایی که می خورند ویتامین ندارند یک چیزی که یکسری مواد غذایی مثل پتاسیم ، کلسیم ،  منیزیم یک میوه یه چیزی به آدم ها میدیم بخورند یکدفعه مریضی شان خوب می شود.ما محلول سرکه سیب که برای بعضی ها دادیم که بخورند یک نفر نقرصش خوب میشه یک نفر کبدش یک نفر بیرون رویش یک نفر پوستش خوب میشه این ماده شاهکار نمی کند ، موضوع این است که بدن ها فقیرند کمبود منیزیم ، ید ، کلسیم ،  آهن ، انواع ویتامین ها را ندارند و انواع مواد معدنی و کانی را ندارند پدران ما به همین دلیل مریض اند . همه ی آنها خوابشان نا میزان است ساعت 12 یا 1 شب می خوابند و 6 صبح بیدار می شوند ومی خواهند بروند سرکار و روزانه هم 4 ساعت بیشتر نمی خوابند خوب اینها منجر به سکته قلبی و مغزی و منجر به انواع مریضی ها می شوند.

دو تا مریضی هستند که مادر همه مریضی هاست که متاسفانه بشر امروزی گرفتار شده . 
1_بی خوابی 
2_یبوست  
که همه گرفتارش هستند. این چیزی که می خواهم بگویم می خواهم پرده را باز کنم وپرده رابزنم کنار . وقتی با یک نفر صحبت میکنم و می گوییم یبوست داری خجالت می کشد بگوید که شکم من کار نمی کند هفته ای یکبار کار می کند ، کسر شأنش است و حق دارد و همه گرفتارش هستند . اینها فقر مواد غذایی هستند و در تمام سطوح از میوها خیلی کم استفاده می کنیم از تمام سبز یجات کم استفاده می کنیم و میوها  وسبزیجات را فریز می کنیم که آنها را تبدیل به یکسری آشغال و زباله  میکنیم . بنابراین همه ما اقسام و انواع مریضی ها را داریم . پس اگر انسان به ظاهر توجه نمی کرد اون پزشک انگلیسی نمی آمد دست به چنین کاری نمی زد ؛ یه کم توجه بیشتری می کردند نه فقط به اون دید گاه این اون قضیه است که ما یکم به قسمت جسم وسلامتیمان توجه بیشتری کنیم

جهان بینی در سطح دنیا بیمار است . 
ما چند تا مصرف کننده هستیم ، یاد می گیریم که وقتی داریم حرف می زنیم حرف یکدیگر را قطع نکنیم و حرف یکدیگر را قطع نمی کنیم ؛ آدم های بیرون در شخصیت های بسیار بالا حرف میزنند و حرف یکدیگر را قطع می کنند و این معنیش چیست ؟ در سطح کلام  و حرف به یکدیگر توهین می کنند و یکدیگر را به دزوغ و فساد متهم می کنند و در سطح جهانی متهم می کنند یکدیگر را . در سطح جهانی ظاهر بینی درست شده مثل همون قضییه کتاب دبستان  قدیم که یک فردی میاد در یک شهر یا روستا و به مردم سواد آموزش بدهد و یک فرد کلاشی هم بود که بی سواد بود و به حساب سواد یکسری حرف های بی پایه و اساس تحویل مردم میدهد و این فرد باسواد که میاد پته اون را میریزد روی آب ، داشت از کار و کاسبی می افتاد که مردم را جمع می کند در میدان شهر و شخص معلم که آموزش می داد اون هم میاد کنار تابلو و تخته ؛ فرد شالاتان به معلم می گوید بنویس مار و اون هم می نویسد مار و خودش هم عکس مار می کشد و به مردم می گوید مار این است یا اون و مردم که بی سواد بودند میگویند این است که تو کشیدی و بعد معلم را از ده  بیرون کردند . الان در سطح جهانی اینگونه است افکاری که ظاهری اند و فریبنده همه اون رامی پذیرند و به عکس مار دقت می کنند نه به کلمه مار که درست است یا غلط این برای جهان بینی . تا جهانبینی درست نشود هیچ چیز درست نمی شود ببین اینها با هم هستند .شما نمی توانیدانسان ها را درست کنید فقط با جهانبینی.از زمان های قدیم خواستند فقط با جهانبینی درست کنند خیلی عرفا بودند ، فیلسوف ها ، فلاسفه ها و صوفی ها بودند حالا عرفا و صوفی ها در تمام مسلک ها و در تمام سیستم  ها /اگر تمام انبیا را کنار بگذاریم /ابلاغ کردند ، جامع و کامل هستند و بقیه که خواستند آموزش بدهند می خواستند با جهانبینی آموزش بدهند که امکان پذیر نیست و به تنهایی هم نمی شود . گروه مرتدان قدیم فقط می خواهند با جهان بینی درمان اعتیاد را انجام بدهند که نتیجه آن را می دانیم.

خیلی ها خواستند فقط با جهان بینی در این زمینه پیش روند که امکان پذیر نبود  و این فقط یک قسمت است و با شکست معمولا مواجه شده اند به خاطر اینکه فقط به یک نقطه نگاه کردند . کسی که فقط جسم را پرورش می دهد درست نیست جسم فقط زورخانه نیست و فقط ورزش کردن نیست ،  جسم احتیاج به تغذیه هم دارد و حرکت های دیگر هم دارد . بعضی وقت ها جسم را با آمپول درست می کنیم آن هم فقط با آمپول های هورمونی آن هم یک بدبختی دیگری است . روان هم درست می شود وقتی که جسم و جهان بینی درست شود  و جهان بینی مال همه انسان های روی زمین است . 
انسان موقعی می تواند که خوشبختی کجاست . پول دار بودن ، خوشتیپ بودن ، چی بودن خوشبختی است ؟ خوشبختی  زمانی است که انسان بتواند از نظر جسم و روان و جهان بینی به تعادل برسد و این مرحله ای است که نمی خواهد بدنبال پول برود و پول خودش می آید لازم نیست دنبال پول برود چون اگه اینها درست شود قادر هست با تفکر و اندیشه خود مسائل مالی خودش حل می شود . حالا مطلبی که تو این قضییه ادامه خواهیم داد این است که حس کامل با خواست کامل و بعد حرکت کامل بعدها به نتیجه میرسیم ما سه تا چیز لازم داریم ما هر چیزی میخواهیم این نیست که چیزی را بخواهیم بدست بیاوریم و بگیریمش و نگاه کنیم . هر چیزی که میخواهیم بهش برسیم مکانیزم و یک پله هایی دارد یک مقدماتی دارد دانشگاه پیش نیازش این است اول این را بگیرید و بعد اون را بگیرید برای انجام هر عملی برای اینکه به اون تفکر برسیم جسم و روان و جهان بینی سالم داشته باشیم یکسری خواسته ها داریم اولین چیزی که در خواسته های ما نقش مهم و اساسی دارد حس است.حس اولین نیرویی است که قوه ی عقل را راه اندازی میکند چون حس گیرنده است تمام مطالب را با چشم ، گوش تا نگیریم عقل نمیتواند کار کند .

حالا جالب این است که اگر دقت کنیم ، حس اولین نیرویی است که قوه عشق را به کار می اندازد و باز حس اولین نیرویی است که قوه ایمان را راه اندازی میکند ؛ هم عقل هم عشق هم ایمان را ، حس راه اندازی میکند ؛ پس حس یعنی : گیرنده  ، حس یکی از مسائل بسیار بارز و مهم ما میباشد ما هر کاری که می خواهیم انجام دهیم اولین مقوله و مسأله ای که برای ما مهم است این است که باید حس اون کار را داشته باشیم اگر آن حس را نداشته باشیم هیچ کاری را نمی توانیم انجام دهیم شما اگر میخواهید روز سه شنبه صبح در کلاس شرکت کنید باید حس آن کار را داشته باشید اگر یکی را دوست دارید باید نسبت به او حس دوست داشتن و دوستی داشته باشید . میخواهید غذایی بخورید به بعضی از غذا ها احساس بهتری دارید ، پس هر چیزی که می خواهد بوجود آید اول ، حس است 
آب کم جوی ، تشنگی آورد به دست .  تو نمیخواهد آب بدست آوری تو تشنه شو آب پیداش میشود آب از بالا و پایین مهیا میشود . این است که حسش باید باشد اگر حسش باشد این قضیه بوجود می آید ؛ پس در هر چیزی احساس ما حس ما مطرح است باید حس ها را به حس سالم تبدیل کنیم ، اگر حس ما ناسالم باشد به نتیجه نمیرسیم . حس سالم ما همان موقع است که در وادی عشق مطرح شده وقتی فستیوال بود ، وادی چهاردهم را درست کردم . فستیوال است صدای طبل ، خرس و شیپور ، زرافه و صدای شانپانزه و داد و بیداد آنها است ، این صدا ها آن قدر بلند است که دیگر صدای پروانه بلبل را نمی شنویم ، صدای ظریف را نمی شنویم وقتی انسان افکارش و احساسش خیلی خیلی آلوده است یک نقطه متمرکز باشد بعد تشخیص نمیدهد و حس نمی تواند درست دریافت کند ، حس گیرنده است . شما یک مطلبی را ضبط میکنید باید سکوت باشد وقتی سکوت باشد حرف تو را قشنگ ضبط می کند هر کس هم که گوش کند می شنود. ضبط صوت است من دارم صحبت می کنم یک موتور سیکلت گاز بدهد صدای چکش بازار مس گران باشد و داد و بیداد دو نفر که صحبت می کنند نقالی می کنند و همه چیز صداهای متعدد دارد و در فضا پخش می شود شما متوجه نمی شوید . اون نقالی که نقالی می کند باز اگه سکوت باشه و اگه یک ماشین بوق بزند یک نفر داد میزند نمکی داد می زند ضبط را بلند کرده باز هم صدا شنیده نمی شود پس اگر ما بخواهیم حس کامل باشد ، نزدیک به حس کامل هم میتوانیم باشیم . حس سالم باشد دریافت می کنیم و اگر حس ما پر از کینه و نفرت و انتقام و خراب باشد حس ما کامل نیست . پس برای خواستن هر چیزی  حس ما باید کامل باشد .اگر یک نفر هم دوست داریم حس ما باید پاک باشد و حس دوست داشتن باشد و حس آلوده نباشد و پیچیدگی نداشته باشد و حس را برای خودش بخواهید و برای خودمان بخواهیم ، افکار و اندیشه و مقیاس های دیگری در اون نباشد . اگر این احساس وحس درست نباشد و در آن حس خیانت نباشد ، چشمم به تو و دلم هوای دیگری است، اینطوری نباشد اگر اینگونه نباشد می گوییم حس ، سالم است وقتی حس سالم بود دیگر اذیت نمیکنی ؛ حتی راهنمایت را اذیت نمی کنی ، راهنما اگر حسش به شاگردش سالم باشد ، کمتر او را اذیت می‌کند این حس باید درست باشد اگر حس درست باشد همه چیز انجام می شود . ما هر کاری که می خواهیم انجام بدهیم و هر خواسته ای داریم شرط اول آن ، حس است  . میخواهیم برویم دانشگاه و کنکور بدهیم حسمان باید سالم باشد اول باید حس اینکه می خواهیم برویم دانشگاه و این رشته را بخوانیم درست باشد نه اینکه حسش هست بریم دانشگاه و رشته بیولوژی و بعد اقتصاد قبول شویم و بعد برویم رشته اقتصاد حس ما به رشته اقتصاد خوب نیست همینطور شانسی زده ایم.

حس ما بیولوژی یا فیزیولوژی یا برق است یا هر چیز دیگر . هر کاری که میخواهیم انجام بدهیم حسمان باید درست باشد . 
میخواهم درمان اعتیاد کنم اول باید حس ما پاک و سالم باشد و بخواهیم درمان شویم وحس خوبی داشته باشیم . وقتی یک نفر را به زور به کمپ میبرند این حسش خوب نیست و به هم ریخته است خیلی مشکل است که اون سالم در بیاید . یا اینکه میریم اردوگاه این هم حسش سالم نیست و به زور و تحمیل است و چند صباحی اونجا هست خوب است به محض اینکه از آنجا بیرون آمد اولین کاری که میکند مواد میزند .  قبلا دیدیم که وقتی به زور در محلی نگه میداریم این کار را انجام میدهد . در قدیم سقوط آزاد زیاد در کنگره داشتیم یک نفر تعریف می کرد که من رفته بودم زندان ولی قبل از اینکه بروم زندان پنچ گرم هروئین رادریک جایی در خانه پدرم جاسازی کرده بودم من دوازده سال در زندان بودم هر شب که می خوابیدم تنها آرزویم این بود که از زندان بیرون بیام و اون هروئین را مصرف کنم . این نشانه آن است که به زور میخواهی ترک اعتیاد بدهی و یا به زور ببریم کمپ بعضی وقتها مشاهیر کار نمیکند و قاطی دارد و مصرف کننده شیشه بوده و باج گیری میکند ضرب و شتم میکند و مست میکند و مسائلی را بوجود میاوردکه تحت تاثیر مواد بوده و عقلش باید بیاد سر جایش به زور نمیتوانیم ببریم و ما به نتیجه نمیرسیم حسش باید وجود داشته باشد کسی که به کنگره می آید حسش باید درمان درست باشد ، حس کار درمان را میخواهد احساس کند محیط و جو برایش خوب است وقتی حس کامل بود بعد میرسیم به خواست .  یعنی احساس کرد ، حس را گرفت باید تبدیل به خواست شود و روی خواسته اش باید محکم و پا بر جا باشد.حالا مثال میزنم که یک نفر دختری را میخواهد حسش گرفته و دختر را میخواهد حالا می رود خواستگاری خانواده می گویند ما به تو نمی دهیم اصلا اینجا پیدایت نشود اگه پیدایت شد قلم پا تو می شکنیم . می گوید چشم و از اون محله هم رد نمی شود . یک نفر دیگر حسش می خواهد و حسش هست می گوید می خواهم می گویند می زنیم می گوید بزنید میگوید نیا میگوید می آیم . هرچیزی می گویند می گوید می خواهم . روی خواسته اش پافشاری می کند دست و سرش و پایش را می شکنند ولی می گوید می خواهم دوستش دارم.این هم خواست است و یک خواسته اون است که با تشر می رود این نه . روی کار هم این است که یک خواسته داریم با کوچکترین چیزعقب نشینی می کنیم ؛ خواستت این است که یک کاسبی و دکان باز کنی ، وقتی دکان باز کردی وخواسته تو این است این دکان از روز اول نمی گیرد گاهی ممکن است اولش بگیرد و گاهی هم ممکن است 2 سال طول بکشد خاک بخوری مشتری نداشته باشی ، 2 سال ضرر بدهی و کسی مغازه نیاید ، وقتی تو پا فشاری میکنی و اگر توقف کردی خواستت قوی باشد.لژیون میزنی گاهی اوقات یک شاگرد هم نمی آید.بعد یک شاگرد بیاید 6 ماه فقط یک شاگرد باشد و اگرحست قوی است و خواستت قوی باشد و پایداری کنی اگر خواستت قوی نباشد می گویی ، نمی خواهم . در هر کاری ما هر خواسته ای که داشته باشیم یکسری مشکلات و سختی دارد در مقابل خواسته ما یکسری مشکلات هست که مانع خواست مااست ؛ پس مساله دوم رسیدن به خواسته است بعد از عبور از حس . چیزی را می خواهیم ، خواستن با چه قدرت وچه حسابی ؟ مثلا می گویند که من وطنم راخیلی دوستدارم ، عاشق وطنم هستم  و وطنم را می پرستم ؛ به او می گویند : برو جنگ و سربازی ! میگوید : من نمی روم و فراری می شود . پس اون خواستی که می گویی ، وقتی اومدی و رفتی جبهه این موقع نشان می دهی که خواسته تو درست است ، و اگرنه می گویی من دوستدارم ، نه لازم نیست من بروم .خشک و خالی نمی شود که دوست داشته باشی . بسیار بسیار دوست داشتن می گویند و وقتی سرطان خون می گیرد می گوید : من دیگر دوستش ندارم . و دیگر نمی خواهمش . پس اون خواسته ، خودش مشخص میکند هرکاری که میخواهی انجام بدهی اول جواب نمی دهدتا اونجا که من تجربه کردم پزشک شوی سختی متعددی باید طی کنی یا مهندس یا بساز بفروش یا عاشق یا آرایشگاه یا هر شغلی باید سختی هایی را تحمل کنی هر کاری انجام دهی باید از سختی های آن بگذری . مرحله ی اول حس مرحله ی دوم خواست مرحله سوم میشود حرکت .
حسش بوجود آمد و خواستش قوی و محکم بود.حالا نوبت حرکت است و بایدحرکت کنی اون موقع که حرکتی میکنی مسائل متعدد مواجه میشوی . انواع و اقسام مشکلات ومسائل سر راه تو قرار می گیرد . میروی مغازه میزنی یکی  دو هفته دیگر کنار مغازه تو مغازه  زد ،می روی یه جایی با  هزار بدبختی و قرض یک آرایشگاه میزنی بعد یک نفر رو به روی تو یک آرایشگاه باز کرد ، این اتفاقات می افتد . اون یکی دوستم میگفت : با هزار مکافات در یک طبقه ای یک کلینیک درست کردیم وکلی مشتری جور کردیم چیزی نگذشت که طبقه بالا اجاره یک کلینیک دیگر شد و همه مشتری های ما رفتند و یکسری هم به اشتباه به اون کلینیک می رفتند . پس مسأله بعدی ، حرکت است که ما به مشکلات ومسائل متعددی برمی خوریم ، بعد از حرکت ، اون موقع ما به نتیجه میرسیم . نتیجه هم در نظر داشته باشیم که گاهی به نتیجه بالا برسیم ولی گاهی از صددرصد نتیجه به سی یا چهل درصد برسد . جوجه را آخر پاییز می شمارند ، تابستان بیست عدد جوجه ولی آخر پاییز سه یا چهار تا جوجه . پس آخر نتیجه صد در صد نباشد بلکه سی یا چهل در صد باشد که باز هم شما برنده اید . پس ما یک مسیری داریم حس ، خواست ، حرکت را به نتیجه رسیدن . البته موقع ای که شما حسی نسبت به چیزی دارید اون حس نیاز به جاذبه دارد .یعنی اگر می خواهید قاضی شوید باید اون پست قاضی گری برای شما جاذبه داشته باشد یا اگر می خواهید پزشک شوید اون شغل پزشکی برای شما باید جاذبه داشته باشد ، هر کاری میخواهی بکنی اون شغل باید برایت جاذبه داشته باشد . اگر عاشق کسی میشوی باید جاذبه داشته باشد . برای همین که انسان ها متفاوت هستند وهمه انسان ها از یک نفر خوششان نمی آید چون انسان ها متفاوت هستند . ممکن است از بین هزاران نفر یا چند میلیون نفر فقط از یک نفر خوششان بیاید و یا از همه ی شغل ها فقط از یک شغل یا از همه خوانندها یا از همه سازنده موسیقی....فقط از یک نفر خوششان بیاید . تمام چیز هایی که انسان می خواهد احساس داشته باشد باید یک جاذبه داشته باشد و بر مبنای اون جاذبه ، شما نسبت به اون حس پیدا می کنید اگر اون جاذبه نداشته باشد ممکن است اون حس بوجود نیاید . پس اگر کسی هم نسبت به ما احساس داشته باشد باید یک جاذبه داشته باشیم اگر داشته باشیم خوششان می آید و اگر اون جاذبه را نداشته باشیم کسی از ما خوشش نمی آید. گاهی زبان تلخ است و برخورد ،  برخورد بدی است . لباس نامناسب می پوشی بدنت هم بوی عرق می دهد یا بوی کدو و بادنجان میدهد چه حسی می خواهی بوجود بیاوری کدوم جاذبه ؟ یک زیر شلوار تا روی شکم که اندازه ات نیست زیر پوش سوراخ و عرق کرده لچک درست کردی که از سرت عرق می آید و بادنجان هم که سرخ کردی حالا همسرت می آید خانه کدام جاذبه این که می شود دافعه . حالا می خواهی بروی بیرون مرتب می کنی هفت قلم آرایش می کنی مرتب و ترو تمیز و لباس خوب می پوشی و خوب ادکلن میزنی میروی بیرون این خیلی خوب است و در خانه با اون وضعیت.

وقتی می خواهد حس بوجود بیاید حس دنبال جاذبه میگردد که در مورد آن در وادی عشق گفتم ، باید یک چیزی وجود داشته باشدکه گفتیم برای مثلث عشق که : حس ، سایه ها ، جاذبه سه ضلع آن مثلث هستند و برای اینکه شما حس کنی باید یک سایه ای باشد و یک چیزی باشد ، وقتی می خواهی نسبت به جنس مخالف  یک احساسی داشته باشی باید یک سایه و شخصیتی باشد حالا برای مثال ناگزیرم از این جمله استفاده کنم و آن شخص باید یک جاذبه ای داشته باشد ، اگر آن جاذبه را نداشته باشد شما آن حس را نداری برای همین است که بعضی از خانم ها به لباس پوشیدنشان بسیار دقت می کنند بخاطر اینکه آن جاذبه را بوجود آورند .
اگر این جاذبه را بوجود نیاوردی حسی وجود نخواهد داشت . یک گل محمدی که آنجا هست ، آن گل یک بو و عطر خودش را دارد در هوا پراکنده می کند و وقتی استشمام می کنند می گویند به به ! چه بوی خوبی دارد و میروند بطرف گل . معذرت می خواهم آن طرف هم یکسری کثافت ریخته و آن هم دارد بوی خودش را پخش می کند و هر کس رد میشود جلوی دماغش را می گیرد و از آن فاصله می گیرند ، پس ما برای جاذبه این کار را باید انجام بدهیم . یک راهنما هم همین طور است یک راهنما بلد است با شاگردها چطوری صحبت کند ، نه اینکه به شاگردش باج بدهد کار را بلد است ، شاگرد را به موقع تنبیه و تشویق می کند و کنترلش می کند ،به رهجو نمی گوید بیخودی به من زنگ بزن ، راهنمای خوب شماره موبایلش را در اختیار رهجو قرار نمی دهد ، نمی گوید هر وقت خواستی به من زنگ بزن ، یک راهنمای خوب میداند که همیشه نباید در دسترس باشد تا ارزش پیدا کند ، بنابراین اگر جاذبه داشته باشد ، دقیقه به دقیقه شاگردش زنگ نمی زند به راهنما ، آن راهنماهایی که اول لژیون تشکیل می دهند شاید این کار را انجام بدهند ؛ با زنگ زدن مرتب رهجو ، دیگر آن معلم ابهت را برای رهجو ندارد . شاگرد باید آرزویش باشد که با معلم و راهنمای خود صحبت کند و آرزویش این است که معلم و استاد بگوید حالت چطوره ؟ و.....
راهنمایی که با شاگردش جک بگوید و sms بزند و .....رهجو به راهنما بگوید که داروی من را کم یا زیاد کن و راهنما بگوید چشم ! اگر راهنما اینقدر در دسترس باشد جواب نمی دهد و جاذبه ندارد و باید این جاذبه را راهنما بوجود آورد و اگر جاذبه را راهنما بوجود آورد امکانات و همه چیز برای رهجو است و شاگرد هم خوب بوجود می آید . انسانها دوست دارند به یکی متکی باشند که دارای قدرت باشد ، هرخانمی دوست دارد به مردی پایبند باشد که اون مرد دارای قدرت باشد و دارای توان باشد و مهم نیست پولدار یا بی پول باشد یا خوشگل و قد بلند باشد و ....مهم این است که بتواند به او اعتماد کند و بتواند در یک شرایطی ازش پشتیبانی کند و در کل این را می خواهد ، برعکسش هم همین طور است .

رهجو دوست دارد استادش قدرت داشته باشد و حرفش برو داشته باشد ، نمی خواهد استادش بی توان و کم توان باشد حتی پدر و مادرش ، بچه در کودکی قویترین مرد دنیا برایش پدرش است و مهمترین زن دنیا برایش مادرش است و این تفکر در قدیم در بچه ها بود .

باید رهجو به راهنمایش اعتماد داشته باشد تا تولیداتش بالا برود و این کار را برای خود رهجو باید انجام دهید که به مقدار کافی در دسترس باشید . خشم زیادی ، بی محلی زیاد به درد نمی خورد و این مجموعه را ما بهش جاذبه میگوییم . و.....پس برای اینکه حس را بوجود بیاوریم باید آن موضوع که سایه است یک جاذبه ای داشته باشد و رهجو ، آن راهنمایی برایش جذاب تر است را انتخاب می کند و برای رهجو جاذبه دارد و این خیلی مهم است . 

پس نتیجه ی کلی مسئله امروز ما بود : حس ، خواست ، حرکت و نتیجه برای اینکه حس بوجود بیاید و لازمه بوجود آمدن حس آن جاذبه است و شما باید آن جاذبه را در سطوح متعدد بکار بگیرید .

یک پاراگراف میخوانم مربوط به تاریخ 7/5 /1375 بین استاد و شاگرد .
استاد : امید همه ما اتکا به قدرت مطلق می باشد اتکای ما در همه بعد به اوست اتکای ما به خداوند است در هر بعدی که باشد ، اگر شما وقتی که مسئله جاذبه را مطرح می کردم اگر شما می خواهی یک آموزشی بدهید ، آن آموزش باید یک جاذبه داشته باشد اگر از دینی بخواهی طرفداری کنی باید آن دین جاذبه داشته باشد . یک تکلیف به رهجو بدهی ، باید جاذبه داشته باشد ؛ می خواهی روزه بگیری روزه باید جاذبه داشته باشد و ما این جاذبه را باید بوجود بیاوریم و این جاذبه را با کمربند و شلاق و کتک نمی شود بوجود آورد .

شاید اگر ما حساب کنیم در قشری که روزه گیر نبودند و نیستند ، من فکر کنم از جامعه مصرف کنندگان جماعتی بودند که روزه نمی گرفتند برای اینکه سیگار و مواد مخدرمصرف می کردند و اینها معمولا جماعتی هستند که اصلا روزه بگیر نبودند و نیستند ، چون برایشان هیچ جذابیتی ندارد . چون دیگر نه میتوانند مواد و نه سیگار مصرف کنند و خود ما هم جزءاین گروه بودیم ولی همان انسانها الان در کنگره 60 یواش یواش تبدیل شده اند به اشخاصی که روزه می گیرند اول روزه درصدی می گرفتند و الان روزه کامل می گیرند . اینها برای چی روزه میگیرند؟ بخاطر اینکه روزه گرفتن برای اینها یک جاذبه دارد و جذاب شده است و به مرور زمان و ذره ذره جذاب شد و بر مبنای آن جذابیت آن کار را کردند و ما هر کاری بخواهیم بکنیم باید جذابیت را بوجود آوریم . روش dst جذاب است و جذابیت دارد برای همین داوطلب خیلی زیادتر دارد که از این روش استفاده می کنند ولی سقوط آزاد جذابیت ندارد و یک آنی حسشان می آید بالا که همین الان مواد مخدر را قطع کنند و کناربگذارند و با شور و هیجان کنار میگذارند و یک هفته دو هفته و چند روز بعد دوباره شروع میکنند . 

ما خوب هستیم واز آنچه میگذرد گویی زایش دیگری است . 
آنچه میگذرد ، منظور استاد با شاگرداست که در یک شرایطی است که یک چیزی طی می شود و این آموزش ها ، منتظر زایش دیگری هستیم و قراراست یک زایشی بوجود بیاید ،از سکوت و خلاءبه حرکت و جنبش میرسیم و باز با ادامه و فعالیت های مختلف ، همانطوری که قبلا اشاره شد و از شروع یک نقطه و ادامه ی آن با تمامی آنچه عمل نموده ایم ، یک قطع بسیار کوتاه و وصل دوباره و ادامه ی آن یعنی نقطه ی دیگری می باشد . خوب از سکوت و خلاء و حرکت و جنبش میرسیم ما اول نبودیم و در سکوت و خلاء بودیم و در جهان هستی البته وجود نداشتیم ولی در جهان نیستی بودیم و میآییم و وارد هستی میشویم و وقتی وارد هستی شدیم همانطوری که اشاره شد از یک نقطه شروع می کنیم به زندگی کردن و حرکت کردن و فعالیت ها و آموزش های متعدد و این دارد وجود انسان را بیان میکند که انسان به حلقه ی هستی می آید و باز از حلقه ی هستی به نیستی میرود . در سکوت و خلاء بودیم و به حرکت و جنبش میرسیم به زمین و جهان هستی و آنجا فعالیت و جنبش می کنیم از یک نقطه ی تولد شروع می کنیم و ادامه ی آن با تمام آنچه عمل کردیم ، یک قطع بسیار کوتاه ، مرگ اتفاق می افتد و وصل دوباره و ادامه ی آن

از این که به صحبت های من گوش کردید متشکرم .
                                   پایان
تایپ خانم زینب رهجوی خانم پریناز از لژیون دوم




نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره ۶۰، راههای درمان اعتیاد، برداشت از سی دی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:54 ق.ظ
Excellent website you have here but I was wondering if you knew of any discussion boards that cover the same topics discussed here?
I'd really like to be a part of online community where I can get advice from other
experienced people that share the same interest. If you have any suggestions, please let me know.
Appreciate it!
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:53 ق.ظ
Hi there friends, its wonderful article on the topic of tutoringand
completely defined, keep it up all the time.
شنبه 14 مرداد 1396 05:45 ق.ظ
whoah this weblog is excellent i love studying
your articles. Stay up the great work! You already know, a lot of persons are looking round for this information, you can help them greatly.
شنبه 7 مرداد 1396 08:17 ق.ظ
Hi there Dear, are you actually visiting this web site regularly, if so
after that you will without doubt take nice knowledge.
جمعه 30 تیر 1396 05:22 ب.ظ
خداقوت به خواهر عزیزم زینب ، بسیار عالی بود خدمتت هزاران بار مبارک . به امید رهاییتان
خداقوت به خانم فاطمه عزیز
جمعه 30 تیر 1396 06:05 ق.ظ
یا سلام انقدر بار آموزشی مطلب بالاست که آدم حیفش میاد سرسری بخونه یا فقط یه بار بخونه!!..واقعا لذت بخشه.ممنون خانم زینب عزیز...
چهارشنبه 28 تیر 1396 08:23 ب.ظ
خدا قوت خانم زینب انشالله رهایی تون موفق باشید عالیه
چهارشنبه 28 تیر 1396 07:35 ق.ظ
خدا قوت عزیزم ان شاله رهاییتون
سه شنبه 27 تیر 1396 05:38 ب.ظ
یا سلام.ممنون خانم زینب عزیز.متن طولانی است هنوز کامل نخوانده ام.ولی مطمعنم که میخوانم. در هر جمله اش نکته ای آموزنده دارد.ممنون از شما.برای آرامش و رهایی شما دعا میکنم
سه شنبه 27 تیر 1396 02:16 ب.ظ
خواهر گلم خدا قوت به امید رهایتون ،خدا قوت به خانم فاطمه عزیز
سه شنبه 27 تیر 1396 01:22 ب.ظ
خداقوت زینب جان، انشاا... خیر و برکت خدمت های که انجام میدی چندین برابر به زندگیت برگرده، به امید رهایی شما خواهر گل و دوست داشتنی
خداقوت خانم فاطمه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر